که انگاری غبارش را دعا آئينه می گوید
هزاران زخم هر دم می زنند این قلب خونین را
دل امّا همچنان از خنجر دیرینه می گوید
برو ای رود امّا کوه آرامش نخواهد داشت
نخواهی دید با آتش چه ها در سینه می گوید
به روی پیکر "سهراب" رستم غرق بی تابی ست
نمی داند که بعد از این چه با تهمینه می گوید
دلم را این نگاهم بر تن آئينه شمعی دید
که می سوزد ز حسرت ها ولی چیزی نمی گوید ....
امین پوررجب
امین پوررجب-غزلخانه...ما را در سایت امین پوررجب-غزلخانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59