نبار ای آسمان از آب و باران چشم و دل سیرم
ندارم اشتیاقی بهر بازی های غم ، وقتی :
که یا بازیچهٔ دست تو یا دستان تقدیرم
چنان یک خواب شیرین روز و شب در حال تکراری
نفهمیدم نهایت بعد رویا چیست تعبیرم
بزن دل را ... اگر هم طاقت جنگیدنم باشد
نبرد اینگونه خواهد شد: "سپر هستی و شمشیرم"
نمی دانم چه سرّی نزد غم های تو پنهان است
که می سوزم در آتش ها ولی آتش نمی گیرم ...
امین پوررجب
امین پوررجب-غزلخانه...ما را در سایت امین پوررجب-غزلخانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73